تذکره ولنتاین کثرالله عدده به روایتی!
آن کشیش اقدس، آن مرد مقدس ، آن داننده رموز عشق ، آن بانی روز عشق ، آن عاشق پیشه ، آن مرد با ریشه ، آن آتشین مزاج ، آن موافق عشق و ازدواج، آن بنیان گذار چهاردهم فوریه ، آن رسوخ دهنده عشق در قلب ، کبد ، کلیه ، صفرا ، مری ، معده ،روده و ریه ، آن خار چشم کلادیوس ، شیخنا و مولانا و استادنا وانتینوس رحمۃ الله عاشقی راستین بود و همه بدبختی او از همین بود!
نقل است که از مادر عاشق بزاد پس به هفت ماه بود که گفتی:<<اگه عشق همینه اگه زندگی اینه /نمی خوام چشمام دنیا رو ببینه >> و چون به هفت سال رسید بگفت:<<نمره بیست کلاسو نمی خوام /من فقط تو رو می خوام تو رو می خوام>>و به هجده سال بود که همی گفت: <<همش می گی بی خبر می ذارم می رم آخر/ بذار برو چه بهتر بذار برو چه بهتر!>>
این خبر به کلادیوس رسید گفت:<<او را بکشید تا عبرت دیگران شود>>
اغلب عشاق تاریخ در کار او ابا کردند وگفتند:<<هر چه می کشیم از اوست >>
پس هر کدام سنگی می انداختند ، فرهاد تیشه اش را بر زمین انداخت، شیخ وانتینوس نعره ای بزد.گفتند : <<از این همه سنگ هیچ نعره نزدی ، از تیشه ای که بر زمین افتاد نعره بزدی؟!>>گفت: <<از این سختم می آید که چون او تیشه را بینداخت چه کسی پیدا شود و برای وصال ضعیفه ای آن را از زمین بردارد>>
نقل است که روزی به صحرا همی رفت از کرامتی که داشت چراغ جادویی بدید پس دستی بر آن کشید غولی از آن برآمد و به زبان آدمیزاد شیخ وانتینوس را بگفت که من غول عشق هستم آرزویی کن تا برآورم پس شیخ بگفت :<<از عمر من آنچه هست برجای /بستان و به عمر لیلی افزای>>فی الحال قیس از کنج صحرا این نجوا بشنید و قصد جان شیخ وانتینوس بکرد .
پس قیس گفت:<<یا شیخ هوس داری که چگونه بمیری؟!>> وانتینوس بگفت:<<هوس دارم برای او بمیرم!>> و از این کلام بود که قیس همانجا دق کرد و بمرد رحمۃ الله وشیخ وانتینوس کثرالله عدده تا نام عشق باقی است ، زنده است!
بدون بازتاب
http://www.dastandaz.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/18لینک بازتاب:

ارسال نظر