( دختر اشتباهي !)
دختري توي عكس پيش من است ، عكس او مثل ماه افتاده
بخش هايي كه من در آن هستم ، مثل شب ها سياه افتاده
من چه تاريك و تيره و تارم ، او چه صاف است و واضح و روشن
او كنارم به ماه مي ماند موقعي كه به چاه افتاده
موي مشكيش يك كمي بالا ست ، يك كمي روسريش بالاتر
احتمالا" اگر غلط نكنم ياد دوران شاه افتاده !
خوب شد مادرم نفهميده ماجرا را ، وگرنه پيش خودش
فكر هايي خراب خواهد كرد : (( پسرم نيز راه افتاده ! ))
دستهايي به شانه ام خوردند ؛ مادرم آمده ست ، مي گويم :
باورت مي شود كه اين دختر ، توي عكس اشتباه افتاده ؟ !
3 نظر
ارسال نظر
بدون بازتاب
http://www.dastandaz.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/7لینک بازتاب:

خواندیمتان!
[خنده(مثلا!)]
آفرین.