درباره اين نويسنده

  • user-pic

    علیرضا رودساز

دفعات مشاهده اين مطلب

416مشاهده

مطالب اتفاقي

مطالب پرطرفدار

لوگوي دوستان

لينك هاي مفيد

عیدی بی عیدی

- 1 نظر | بدون بازتاب

از وقتی کارمند شده ام همه چیز تغییر کرده. نمونه اش مسئله عیدی. سال های قبل مثل بچه آدم از بزرگترهای فامیل عیدی می گرفتم. ولی سال پیش وقتی از پدربزرگم عیدی خواستم سرم داد زد: تو الآن حقوق بگیری. عیدی سرت را بخورد. برو زن بگیر. یکی نه! دو تا بگیر. برو به بچه خودت عیدی بده. من سن تو که بودم  نوه ام اندازه الآن تو بود. به نظرم پدربزرگم آلزایمر حادگرفته بود. دختر خاله پنج ساله ام هم از وقتی که سر کار می روم به من می گوید "عمو جان" و عیدی می خواهد.

من هم کمر همت بستم و روش هایی از خودم اختراع کردم که عیدی ندهم و بر اساس رسالت کارمندی احساس می کنم باید به دیگران نیز آموزش بدهم.

·         مدرک موثق:

بچه های کوچکی که هنوز خواندن نوشتن بلد نیستند را مجبور کنید پای یک سفته ی رسمی را انگشت بزنند و بعدا با پشتوانه همین سفته از والدینشان اقامه دعوی کنید. فقط حواستان باشد از انگشت شست پایشان اثر انگشت بگیرید که کسی شک نکند طرف بچه بوده.

·         لولوخورخوره:

وقتی بچه ای از شما عیدی خواست یکهو هوار بزنید: توی مدرسه این چیزها را یادتان می دهند؟ بابات می دونه از این حرفها بلدی؟ من با این هیکلم معنی این کلمه ها رو نمی دونم!! بعد هی سرخ وسیاه بشوید. به شما اطمینان می دهم کسی پی ماجرا را نمی گیرد.

·         به پاکی آب:

هر بچه ای عیدی خواست پرتقالی، خیاری، پوست موزی به او بدهید و بگویید: مهم عشق و علاقه ی من به توست فسقلی. پول مثل چرک کف دست می ماند و خیلی بد است.

مگر نشنیده اید که می گویند بچه ها صاف و ساده اند، به پاکی آب. من بزرگ که شدم فهمیدم صاف و ساده یعنی خنگ. البته این روش به هنر بازیگری شما خیلی مربوط است. قطره کوچکی از اشک در چشمتان حلقه بزند بد نیست. گفتم که ... بچه ها به پاکی آب می مانند!

·         حقیقت تلخ:

سعی کنید واقعیت را با زبانی نرم و کودکانه برایش توضیح دهید. مثل نمونه زیر:

ببین عزیز من! تو الآن خیلی کوچکی. زندگی هنوز آن روی سکه اش را نشانت نداده است. جامعه پر از گرگ است. هر چی پول در می آوری باید بدهی قبض آب و برق و قسط خانه و هزار جور کوفت و زهرمار دیگه. آخرش چیزی نمی مونه که به تو عیدی بدهم. بعدشم بازنشته و از کار افتاده می شی میندازنت خونه سالمندان و باید تو بی کسی بمیری.

شاید شما را درک کند، شاید هم نه. ولی در هر حال بی خیال عیدی می شود.

1 نظر

بسي سخت بود آن لحظه وقتي ميديدم به پسرعموهايي كه بلد نيستن لباسشونو مرتب كنن عيدي ميدن و من..من..منو فراموش ميكنن...ماماااااااااااااااااااااان من عيدي ميخوام

ارسال نظر

بدون بازتاب

http://www.dastandaz.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/39لینک بازتاب: