اول دفتر

قدر نشناسی بعضی ها(فتوکاتور)!

557 مشاهده
نويسنده روح الله عسکری13 خرداد 1388 2:13 صبح - 2 نظر

چرا ما عاشق انتخاباتیم؟!

ما ایرانی‌ها انتخابات را خیلی خیلی دوست داریم چون در زمان انتخابات همه مان بلااستثنا و در هر شرایطی به شدت محترم می‌شویم و نظرمان هم محترم می‌شود ولی قبل از آن تنها در یک جاهای خاصی احساس محترم بودن می‌کنیم مثلا وقتی سوار مترو شدیم و یک خانم صدا قشنگ هی بهمان می‌گوید‌: مسافر محترم ایستگاه فلان...

530 مشاهده
نويسنده مریم شکرانی13 خرداد 1388 2:09 صبح - 3 نظر

مصاحبه با یک صندوق رأی

ما: آقای صندوق رأی! چند وقتی است که شما دوباره در صدر خبرها قرار گرفته‌اید. چه خبر؟ صندوق: اولاً شما جنسیت من را از کجا می‌دانید که آقا هستم یا خانم؟ بای دیفالت همه را مذکر فرض می کنید؟ فکر می‌کنید صندوقها هم مثل کاندیداها حق ندارند زن باشند؟ ما: حالا شما آقا هستید یا خانم؟

462 مشاهده
نويسنده فرزام الفت13 خرداد 1388 1:56 صبح - 1 نظر

تفسیر کلمه انتخاب از دیدگاه یک سوفیسط مازوخیست!

انتخاب بر وزن ثلاثی مزید انفعال به معنی برگزیدن، یعنی اینکه کسی یا چیزی را از بین کسان یا چیزان دیگر جدا کنید و یک جورهایی حسابش با چیزهای دیگر فرق بکند. این پروسه مسلماً همانطور که از ذاتش برمی‌آید کلا با انفعال همراه است یعنی یا عده‌ای را دچار انفعال می‌کند یا اینکه عده‌ای را که دچار انفعال شده‌اند دوباره به

524 مشاهده
نويسنده هاجر ده بزرگي13 خرداد 1388 1:52 صبح - 1 نظر

سروش فردوش

یک روز آدم بزرگه به آدم کوچیکه گفت: بیا از من حمایت کن! آدم کوچیکه گفت: چرا؟ آدم بزرگه گفت: چون من بر موضوعات اساسی و جهانی از نقطه نظر استراتژیک و سوق‌الجیشی احاطه دارم و به چالش کشیدن قدرت‌های تائوئیستی علاقه دارم!

366 مشاهده
نويسنده عبدالله مقدمي13 خرداد 1388 1:50 صبح - بدون نظر

بعله !

کبکای کُرچ بی دل و دماغیم تو کف ناز و عشوه ی کلاغیم کلاغای چش زاغ مو طلایی که تعطیلاتشون میرن هاوایی

416 مشاهده
نويسنده مرمر الفت13 خرداد 1388 1:48 صبح - بدون نظر

از دید خودش به فکر آزاتی بود!

حرف از هیجان و صحبت از آتی بود از دید خودش به فکر "آزاتی" بود! رفتم که ببینم این هیاهو از چیست

435 مشاهده
نويسنده حسن صنوبری13 خرداد 1388 1:45 صبح - بدون نظر

توفیق اجباری !

شده با زور و فشار باید بیای کاندیدا شی شده با هوار هوار باید بیای کاندیدا شی شده با وعده‌ی ماهی صد تومن! باید بیای با شعار ِ چاکریم خیلی خفن! باید بیای

452 مشاهده
نويسنده فاضل تركمن13 خرداد 1388 1:42 صبح - بدون نظر

لالایی برای کاندیدای نازنازی

تا حسابی خوشت بیاد، سوار تابت می‌کنیم دکتر و استاد و پروفسور خطابت می‌کنیم پهلوی عکس خوشگلا می‌نشونیمت رو تاقچه‌ها با چار تا تیکه چوب و میخ صاحب قابت می‌کنیم

501 مشاهده
نويسنده عباس تربن13 خرداد 1388 1:40 صبح - 4 نظر

رویاهای نیمه شب تابستان

درست خاطرم نیست که هفت تیر بود یا یک میدان دیگر اما هر چه بود یک تیر داخلش داشت البته نه اینکه فکر کنید من از اون عاشقهای تیری هستم که همه اش یک قلب خون چکان می بیند که یک تیر درست از وسط آن عبور کرده است.اما اگر اینطوری هم فکر کردید باز جای دوری نمی رود چون من به گفته روانشناسم همه چیز را تیری(!) می بینم.(احتمالا منظور نویسنده همان تیره بوده است که به ضرورت اینگونه شده است-مترجم)بگذریم به دنبال صف طرح جمع آوری اطلاعات خانوار به منظور پرداخت نقدی یارانه ها(ببخشید که اسمش مثل خودش طولانی بود!)بودم که یکهو یک نفر داد زد گوجه فرنگی 28 کیلو فقط 1000 تومن!همان شخص دو دقیقه نشده یک گونی 50 کیلویی سیب زمینی گذاشت روی کولم وگفت که پولش را هم تا ده دقیقه دیگرمیاوریم توی سفره اتان(!) باز همان شخص را در حال تکذیب یک سری از اخبار دیدم و با خودم فکر کردم که اصولا یک آدم چقدر می تواند شغل داشته باشد و در این فکر غوطه میخوردم که بالاخره اون صف اسم درازه یعنی صف طرح جمع آوری اطلاعات خانوار به منظور پرداخت نقدی یارانه ها را پیدا کردم مردی آنجا توی صف سر بحث را باز کرد که فلانی و فلانی و فلانی(اسامی آنها به منظور عدم تشویش اذهان سانسور شده است - مترجم) را می شناسد که کلی مستغلات و جیره و مواجب گیر دارند و الان توی صف ایستاده اند.من که حسابی شاکی شده بودم گفتم ای بابا ، «شوق دچار مهرورزی شدن» که فقیر و غنی نمی شناسد به قول سعدی : درویش و غنی بنده این خاک و درند آنانکه غنی ترند محتاج ترند! کارم که

342 مشاهده
نويسنده روح الله عسکری13 خرداد 1388 1:24 صبح - 2 نظر

وعده‌های انتخاباتی

کاش جای تمام آن گفتارپرسشم را جواب می‌دادییا اگرصحبتی نمانده به جادو سه متری طناب می‌دادیانتخابات قبل یادت هست ‌نان داغ و کباب می‌دادی؟!آن زمانی که میکروفن در دستوعده با آب و تاب می‌دادی!می‌نوشتی که مقصد آزادی ستآدرس انقلاب می‌دادی!در...

406 مشاهده
نويسنده راشد انصاری13 خرداد 1388 1:05 صبح - بدون نظر

مژده ای دل که یار می‌آید ...

مژده ای دل که یار می‌آیدبــِگُذاری قرار می‌آیددر زمستان هوا کمی سرد استاحتمالاً بهار می‌آیدیا به همراه یک هواپیمایا که با یک قطار می‌آیدشده همراه وانت میوهشده همراه بار می‌آیدبرگ سبزی اگر که رو بکنیبا تو فوراً کنار می‌آیدیک نفر...

524 مشاهده
نويسنده مهدی استاداحمد13 خرداد 1388 0:56 صبح - 1 نظر

امتخابات

334 مشاهده
نويسنده نازنين جمشيدي12 خرداد 1388 1:35 بعدازظهر - 7 نظر

امتحانات

هر چهار سال یکبار شناسنامه‌ام رنگ می‌شود انگشت سبابه‌ام درد می‌کند

459 مشاهده
نويسنده اکبر اکسیر12 خرداد 1388 1:00 بعدازظهر - بدون نظر
rooznevesht
roozneveshtha