مصاحبه با یک صندوق رأی
ما:
آقای صندوق رأی! چند وقتی است که شما دوباره در صدر خبرها قرار گرفتهاید. چه خبر؟ صندوق:
اولاً شما جنسیت من را از کجا میدانید که آقا هستم یا خانم؟ بای دیفالت همه را مذکر
فرض می کنید؟ فکر میکنید صندوقها هم مثل کاندیداها حق ندارند زن باشند؟ ما:
حالا شما آقا هستید یا خانم؟ صندوق:
بماند. ما صندوقهای رأی حق نداریم جهتگیری داشته باشیم. حق هم نداریم به نفع
اشخاص خاصی تبلیغ کنیم. ما:
خب حالا چه خبر؟ فکر میکنید چه کسی از توی شما بیرون بیاید؟ صندوق:
ما به آن چیزی که از توی ما بیرون میآید کاری نداریم. بیشتر مهم این است که چه چیزی
درون ما میرود. ما:
خب این هم که همان است. صندوق:
نه لزوماً... ما:
چی؟ حرف سیاسی زدید؟ صندوق:
هیچی... گیر ندهید. مصاحبه نمیکنم ها. ما:
باشد همانی که خودتان میفرمایید. اسم چه کسی به داخل شما وارد میشود؟ چه کسی
خارج میشود؟ اصلاً هر طور خودتان صلاح میدانید. صندوق:
به قول علی دائی: «ببینید!» یک ضربالمثلی هست در بلاد کفر که میگوید: what
goes in goes out. تقریباً معنیش
این است که از صندوق رأی همان برون ترآود که در اوست. بقیه این حرفها هم توطئه است
شما باور نکنید. ما هم کاره ای نیستیم. یک صندوق هستیم و بس. خودمان نظری نداریم. ما:
یعنی برای شما فرقی نمی کند؟ صندوق:
نخیر. چه فرقی؟ ما:
بالاخره مهم است. همینطوری که هر کسی حق ندارد فرتی برود داخل شما... یک حساب و کتابی
دارد حتماً. شما که بلاتشبیه دروازه و قیف و اینجور چیزها نیستید که. هستید؟ صندوق:
نیستیم. ولی نظری هم نداریم. شما هم جوسازی نکنید. ما: یعنی خیالمان تخت باشد؟ صندوق:
تخت تخت. از تختخواب هم تختتر. فقط خوابتان نبرد که حوصله نداریم. ما خودمان چفت
و بستمان قرص است. اما شما هم قرص خواب نخورید که بعداً برای ما حرف در نیاورید. ما:
پس این قضایای کمیته صیانت و این چیزها چیست؟ اگر شما یک صندوقی با چفت و بست حسابی
هستید این صحبتها چیست که راه افتاده؟ صندوق:
اینها صحبت نیستند. قضیه هم نیستند. اسم صحیحشان در کتاب لغت ما «غائله» است.
غائله یک چیزی است که راه میاندازند. اینها هم غائلههایی است که راه افتاده و به
ما هم ارتباطی ندارد. ما کار خودمان را میکنیم. ما:
مگر شما کاری هم میکنید؟ شما که گفتید یک صندوق هستید و بس؟ صندوق که کار نداره،
خودش خبر نداره!!... ها؟ صندوق:
ها و مرض! همین قرتی بازیها را در میآورید که فیلتر میشوید و توقیف میشوید. من
دیگر حرفی ندارم. ما:
حالا قهر نکن. صندوق که اینقدر لوس نمیشه. خب
اگر شما میفرمایید که برایتان مهم نیست چه کسی وارد میشود و چه کسی خارج، چرا نمیگذارید
چند نفر بالای سرتان بایستند؟ صندوق:
چون اگر کسی بالای سر ما بایستد حواسمان پرت میشود. بعداً هر چه شد پای خودشان
است. پایشان را هم قلم میکنیم اگر حرف اضافی بزنند. ما:
شما قلم میکنید؟ شما که صندوق هستید و بس؟ صندوق:
بله ما اساساً اهل قلم هستیم. 
1 نظر
ارسال نظر
بدون بازتاب
http://www.dastandaz.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/57لینک بازتاب:

جالب بود