دست انداز | نشریه طنز اینترنتی - انگشتهای هیس، ما را نشانه گرفتند!


انگشتهای هیس، ما را نشانه گرفتند!
تاریخ : سه شنبه، 3 اردیبهشت، 1387
موضوع : فاضل تركمن


سه شنبه

چرا تلخ و بی حوصله؟

سه شنبه

چرا این همه فاصله؟

سه شنبه

چه سنگین، چه سخت

فرسخ به فرسخ

سه شنبه

خدا کوه را آفرید!

 

انگار خودش می‌دانست، یکی از روزهای سه شنبه ناگهان چه قدر زود دیرش می شود! شاید می‌خواست دوباره به طرفدارانش بگوید: تا نگاه می‌کنی وقت رفتن است... شاید...

به هرحال حرفهایش را ناتمام نگذاشت و در آخرین مجموعه شعرش دستور زبان عشق را هم به ما آموخت.



دستور زبان عشق قیصر امین‌پور شامل اشعاری در قالب غزل، رباعی، نیمایی و سپید است. به نظر می‌رسد یکی از بهترین اشعار کتاب، "سفر به ایستگاه" است، شاید به خاطر اینکه در قالب مورد علاقه امین‌پور یعنی قالب نیمایی سروده شده است، این شعر رنگ و بوی انتظاری تلخ و نافرجام را دارد: قطار می‌رود/ تو می روی/ تمام ایستگاه می‌رود/ و من چقدر ساده‌ام/ که سالهای سال/ در انتظار تو/ کنار این قطار رفته ایستاده‌ام/ و همچنان به نرده‌های ایستگاه رفته/ تکیه داده‌ام! _ص ۱_

امین‌پور در یکی دیگر از اشعار نیمایی‌اش، به نام  "شعر" هستی خود را با سرودن اثبات می‌کند‌، درواقع می‌خواهد بگوید: «شعر می گویم، پس هستم!»

تا نسوزم/ تا نسوزانم/ تا مبادا بی هوا خاموش.../ پس چگونه/ بی‌امان روشن نگه دارم/ سالها این پاره آتش را/ در کف دستم؟/ تا بدانم همچنان هستم! _ص ۱۳_

گاهی رندی خاصی در برخی از اشعار نیمایی دستور زبان عشق به چشم می‌خورد و تلنگر لذت‌بخشی به خصوص در آخرین سطر این اشعار به مخاطب زده می‌شود: باد بازیگوش/ بادبادک را/ بادبادک/ دست کودک را/ هر طرف می‌برد/ کودکی‌هایم/ با نخی نازک به دست باد/ آویزان! _(شعر کودکی‌ها (۲)_ ص ۱۹_)

یا در شعر "کودکان کربلا" می‌گوید: راستی آیا/ کودکان کربلا، تکلیفشان تنها/ دایماً تکرار مشق آب! آب!/ مشق بابا آب بود؟ _ص ۲۱-

امین‌پور، در بسیاری از اشعار این کتاب از زبان طنز استفاده کرده است و اتفاقاً موفق هم بوده:

ما بی صدا مطالعه می‌کردیم/ اما کتاب را که ورق می‌زدیم/ تنها/ گاهی به هم نگاهی.../ ناگاه/ انگشتهای «هیس(!)»/ ما را/ از  هر طرف نشانه گرفتند/ انگار غوغای چشمهای من و تو/ سکوت را/ در آن کتابخانه رعایت نکرده بود! (شعر همزاده عاشقان جهان (۳) _ص ۱۰ و ۱۱_)

یا دریکی از شعرهای سپید کتاب به نام (فراخوان) می‌گوید:‌ مرا/ به جشن تولد/ فراخوانده بودند/ چرا/ سر از مجلس ختم/ در آورده‌ام؟ _ ص ۲۲ _

در غزل "سفر در هوای تو" نیز شاعر، بیت نمکینی را در وصف زیبایی‌های معشوقه خود می‌آورد:‌

ای حسن یوسف دکمه پیراهن تو/ دل می شکوفد گل به گل از دامن تو! _ ص ۳۶ و ۳۷ _

آخرین بخش کتاب، مربوط به رباعیات امین‌پور است که بعضا در قالب طنز سروده شده است:

"نمایشگاه"

انگار حباب را تماشا کردیم/ یا رقص سراب را تماشا کردیم

در پرده نه طرحی و نه تصویری بود/ تنها خود قاب را تماش کردیم _ ص ۸۵_

 

"خواب چهل ساله"

از خواب چهل ساله خود پا شده ام/ گم بوده ام و دوباره پیدا شده ام

ای حس شکوهمند غمگین و شگفت/ امروز چقدر با تو زیبا شده ام _۸۶_

 

"ترانه بارانی"

دیشب باران قرار با پنجره داشت/ روبوسی آبدار با پنجره داشت

 یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد/ چک چک، چک چک... چکار با پنجره داشت؟‌_۹۰_

 

"داد دل"

در زلف تو بند بود داد دل ما/ در بند کمند بود دادا دل ما

ای داد به داد دل ما کس نرسید/ از بس که بلند بود داد دل ما _ ص ۹۴_

 

در آخر شاید برای مخاطبین خواندن شعری که نام آن روی جلد کتاب آمده است، ضروری باشد!:

دست عشق از دامن دل دور باد/ می‌توان آیا به دل دستور داد؟

می‌توان آیا به دریا حکم کرد/ که دلت را یادی از ساحل مباد؟

موج را آیا توان فرمود: ایست!/ باد را فرمود باید ایستاد؟

آنکه دستور زبان عشق را/ بی‌گزاره در نهاد ما نهاد

خوب می‌دانست تیغ تیز را/ در کف مستی نمی‌بایست داد _ص۳۵_

 

جالب است بدانید قیصر امین‌پور برای طراحی روی جلد دستور زبان عشق خیلی سخت‌گیری کرده  و حتی مدتی انتشار کتاب را  به همین دلیل به تأخیر انداخته بود. حتماً به خاطر همین است که تصویر روی جلد کتاب که توسط فرشید مثقالی کشیده شده از ظرافت خاصی برخوردار است و درواقع نشان می‌دهد سینه و قلب یک شاعر همان صفحه‌های دفتر شعر اوست!

نام کتاب: دستور زبان عشق

سروده قیصر امین پور

انتشارات مروارید

قیمت: ۱۳۰۰ تومان







منبع این مقاله : دست انداز | نشریه طنز اینترنتی
http://www.dastandaz.com

آدرس این مطلب :
http://www.dastandaz.com/article69.htmlhttp://www.dastandaz.com/modules.php?name=News&file=article&sid=69

INP_Nuke © IranNuke.com