
با توجه به اينكه وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي تصريح كرده است كه بايد به دنبال معناي جديدي براي واژه نخبه بود تصميم گرفتيم خصوصيات يك نخبه خوب را مثال بزنيم تا شايد معناي جديد اين واژه به دست توانمند جوانان كشف شود تا حوزه ادبيات هم كه از تك و توك حوزه هايي است كه دولت موفق به پيشرفت صد در صدي در آن نشده است به نان و نوايي برسد:
1) يك نخبه معمولاً هر هزار وسيصد و هشتاد و خرده اي سال يك بار و آن هم فقط يك بار ظهور ميكند و در كمتر از 3 ماه تمامي مسايل و مشكلات جوامع بشري را از برق رساني به سياره دور افتاده پلوتون گرفته تا آسفالت كوچه پس كوچه هاي دهات ستاره آلفاقنطورس همه را يكجا حل ميكند و از آنجا كه ديگر كار مهمي را براي انجام دادن سراغ ندارد مي پردازد به مسايل خيلي جزيي نظير : مهار تورم - كنترل نقدينگي و خيلي از مسايل سطح پايين و بي كلاس ديگر.
2) يك نخبه خوب معمولاً في نفسه و بالذات يك نخبه است و سطح مدرك او ملاك نيست خواه مدرك آشپزي داشته باشد يا تصديق پنجم ابتدايي، خواه كپي باشد يا اوريجينال، از دانشگاههاي بوركينافاسو گرفته باشد يا از طريق اينترنت تهيه كرده باشد به هر حال او يك نخبه است. در واقع يك نخبه خوب اصلاً به اين چيزها اهميتي نمي دهد.
3) يك نخبه كسي است كه هر چند روز يك بار پايش را از خط قرمز اينطرف و آنطرف بگذارد ولي آسمان به زمين نرسد و يا زمين نرود توي آسمان. در حقيقت اگر كسي چنين كرد و چنان نشد نخبه است و در غير اينصورت نخبه نيست.
4) يك نخبه معمولاً از المپيك براي كسب تجربه استفاده مي كند تا در رقابتهاي غرب آسيا اول يا دوم شود. براي يك نخبه مقام مهم نيست بلكه اصل حضور اهميت دارد.