دست انداز | نشریه طنز اینترنتی
روزنوشت ها شعر فتوكاتور داستان كاريكلماتور مقالات مصاحبه گزارش
منوي اصلي









گزارش
برترين هاي سايت
آرشيو
نسخه چاپي
منوي ميهمان
دفتر يادبود
جستجو
سايت ها و وبلاگ ها
معرفي نويسندگان
منوي كاربران
ارسال مطلب
صف�ه شخصي


آمار سايت
نام کاربری:
رمز عبور:

ثبت نام

حاضران[5]:
مهمان: 5
عضو: 0
اعضای حاضر در سایت:

صفحات نمایش داده شده:
امروز: 81
کل: 266388

دست انداز | نشریه طنز اینترنتی: هاجر ده بزرگي

جستجو پیرامون این موضوع:   
[ برگشت به صفحه اصلی | انتخاب موضوع جدید ]

لطفاً تا اطلاع ثانوی نمیرید!

قبر!داستان از آنجا آغاز شد که یک شب ما ناغافل افتادیم و مردیم، به همین راحتی! البته راحتِ راحت که نه! ولی خوب چون در زمان حیات از پس اجاره‌های چند صد هزار تومانی و وامهای میلیونی و خرجهای رنگ و وارنگ بر‌آمده و برای هر کدام از  اینها دست کم یکبار به ملاقات اجدادمان نائل شده بودیم، از این‌رو در مواجهه با جناب عزرائیل به مشکل چندانی برنخوردیم!

پس از فروکش کردن جیغ و شیون و غش و ضعفهای بازماندگان که بعضا هم نمایشی بود، بالاخره یک پدر آمرزیده‌ای پیدا شد و اهل و عیال را متوجه این نکته کرد که این چیزی که دراز به دراز وسط اتاق افتاده احیاناً مرده است و مرده هم که خوبیت ندارد روی زمین بماند...

هاجر ده بزرگي   سه شنبه، 12 شهریور، 1387 (104 مشاهده)   [ادامه متن] نظرشما ؟   

اندر احوالات خانه تكاني

 
و بدان اي فرزند خانه تكاني آن اعمالي را گويند كه تو را به زيارت اجدادت نائل آورد و گريزي نيست از آن مگر به یک طریق. و آن اینکه در موسم خانه تكاني كه همان برج حوت باشد، خود را به نحوي از انحاء مقتضي به موش مردگي زني و ابراز ناخوشي كني و هرگز اين پند را فراموش مكن كه اين حيلت تو را تا زماني ياري رساند كه در خانه ي پدري باشي!
حال كه سخن بدين جا رسيد بگذار تو را پند نيكو تري دهم : هرگز ، هرگز و ابدا" زوجه اي اختيار مكن و اگر روزي تو را اين خطا برفت و اين خبط بكردي، راه گريزي براي خويشتن، بدينسان كه تو را تعليم دهم، باقي گذار!
آن هنگام كه با نيش تا بناگوش باز هر آنچه كه زوجه ي مكرمه به نام شروط ضمن عقد به خوردت مي دهد ، كانهوا حمار امضا مي كني، به ياد داشته باش كه تو نيز شرط كني كه به هيچ وجه من الوجوه در اين امر خطير – همان خانه تكاني – مداخله نمي نمايي! باشد كه كارگر اوفتد!
و نيز بدان كه مداخله در اين امر همانند مثال لب دريا رفتن و تر شدن است كه اگر سر سوزني از سر دلسوزي قدم برداشتي ، لاجرم ناگزيري كه تا آخر خط بروي!
ونيز بدان...
مرا فرصتي نيست فرزند كه هم اكنون مرا همسر بانو امر فرمودند كه شيشه هاي اندروني را برق بيندازم ! القصه باقي پندها بماند براي زماني ديگر اگر عمري باقي بود انشاء اله و تعالي ...

هاجر ده بزرگي   سه شنبه، 28 اسفند، 1386 (190 مشاهده)   نظرشما ؟   

کاریکلماتور

- از چشمم که افتاد، شکست!

- تو را پیدا کرده ام و خودم را گم!

هاجر ده بزرگي   دوشنبه، 22 بهمن، 1386 (361 مشاهده)   [ادامه متن] 3 نظر  

كاريكلماتور 4

 

-         كتاب زندگي تنها كتابي است كه نويسنده اش به فكر چاپ مجدد آن نيست!

-         بهاي كتاب زندگي، يك عمر است!

-         آخرين صفحه از كتاب زندگيش را كه خواند ، مرد!

 

 

 

 

هاجر ده بزرگي   شنبه، 6 بهمن، 1386 (227 مشاهده)   نظرشما ؟   

كاريكلماتور 3!

 

      -  از وقتي كه آينه ام شكسته به خودبيني دچار شدم!

 -  از بس كه زندگي كرد، مرد!

هاجر ده بزرگي   جمعه، 5 بهمن، 1386 (244 مشاهده)   نظرشما ؟   

دست تقدير

- پسر: پدر جان دست تقدير چيست؟
 - پدر: دستي كه دستي دستي كار دست آدم مي دهد!
- پسر: پس هميشه باعث دردسراست!
- پدر: البته نه هميشه! مثلا همين دست تقدير بود كه من و مادرت را با هم آشنا كرد و...
پسر: پدرجان داستان آشناييتان با مادر جان را كه هزار بار گفته ايد!
 پدر : قند مكرر است پسر جان! بگذريم! پسر:‌ اصلا اين دست مال كي هست؟
پدر : مال كي هست يعني چي؟ تقدير يعني سرنوشت ، يعني يك چيزهايي كه من و تو از آن سر در نمي‌ آوريم ، يعني از قبل مقدر شده ، يعني ... اي بابا من چه طور به توي نيم وجبي اي چيزها را حالي كنم؟‌برو سر درس و مشقت!
پسر : پدر جان يعني آدم خودش نمي فهمد كه بالاخره كي به كي مي شود و چي به چي؟
پدر: آفرين پسر گلم! دقيقا همينه ! هوشت به خودم رفته! اين دست ، دست عجيبيه! هر بار از آستين يك نفر بيرون مي آيد!
پسر:‌مي دانيد پدر جان! اين بار اين دست نامرئي سر از آستين آقا معلم در آورد و او هم با آن دست يك صفر كله گنده به ما داد تازه الان كشف كرديم كه قبلش هم اين دست ناجنس بود كه ناغافل سر از آستين ما در آورد و كاغذهاي تقلب را از جيبمان بيرون آورد و ...آخ! گوشم را كندي پدر جان!
پدر : من نبودم كه دلبندم! اين دست تقدير بود! دست خودش كه نيست! گاهي هم از اين كارها مي كند!
 

هاجر ده بزرگي   شنبه، 1 دی، 1386 (324 مشاهده)   [ادامه متن] 9 نظر  

آخرین بروز شده ها
نامه یک مسؤول به رییس خود[ 0 نظر - 25 مشاهده ]
آمار غلط بود... خودكشی نكنيد![ 0 نظر - 24 مشاهده ]
در مزایای سرویس‌های شلوغ[ 1 نظر - 78 مشاهده ]
لطفاً تا اطلاع ثانوی نمیرید![ 0 نظر - 104 مشاهده ]
مسافر کش[ 0 نظر - 318 مشاهده ]

[ موارد بیشتر در بخش اخبار و تازه ها ]

مطالب قبلی
این بلوک در حال حاضر فاقد محتوی می باشد .

لینک به سایت
لینک به سایت
دست انداز | نشریه طنز اینترنتی


مشاهده تمام
لینکهای دوستان


دوستان

IranNuke Premium



PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi
INP-Nuke © 2005-2007 IranNuke

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.22 ثانیه