
شكستن رسم يلدايي همه اش به خاطر اين مصطفي ننر بود با آن نشانه گيري خرابش! كه كار همه ما را هم خراب كرد و امسال به جاي خوردن يك قاچ هندوانه بيشتر و يك مشت آجيل بيشتر و يك آنار بيشتر و از همه مهمتر خوردن يكي دو ساعت زودتر خوراكيها، مجبور بوديم بنشينيم و به عنوان تنبيه، دو لپی خوردن عمه خانم را تماشا كنيم! و به هر حال اينهم از عواقب داشتن پسر عموي تير انداز و نشانه گيري مثل مصطفي چپول است ديگر!
شب يلدا بود . ما از دو روز قبل نقشه اش را كشيده بوديم تا رسم خانوادگيمان را خودمان تعطيل كنيم. عمو جانم مي گويد او هم در زمان جواني اش سعي فراواني در زمينه شكستن اين رسم كرده. و حتي يواشكي مي گويد: خود عمه خانم هم كه اين رسم را بدون كم و كاست در شب يلدا اجرا مي كند و موجبات يخ زدن ما و آب افتادن دهانمان را فراهم مي كند،احتمالا روزي با رفيق و رفقا و برو بچه هاي فاميل از درخت بالا رفته و يك عدد خرمالو برداشته و به وسط سفره يلدا پرتاب نموده به نشانه افتادن ميوه زمستاني، و آنوقت پايين آمده و تا مي توانسته خورده.
در واقع هر قدر كه اين رسم در اين فاميل رسم بوده، شكستنش هم رسم بوده و اينكه اصلا" چه كسي آنرا بنا گذاشته خودش يك معماست! مصطفي گفته بود كه اگر او را بالاي درخت نفرستيم، نقشه را لو مي دهد. او بعد از اجراي آن مراسم به ما گفت كه در سربازي هم هر وقت مي خواسته تير شليك كند تا شعاع 200 متري همه دورش را خالي ميكردند !
خلاصه مصطفي را با يك جعبه خرمالو بالاي درخت فرستاديم. ما هم طبق رسم هر ساله در سرماي شب اول زمستان زير درخت خرمالو نشستيم و منتظر شديم تا اولين خرمالو روي خوراكيهاي يلداييمان بيفتد و بعد شروع كنيم به خوردن. عمو مي گويد يكي از سالهايي كه او نوجوان بوده هر چه نشستند ميوه زمستان نيفتاده و آنها هم بساط يلدا را جمع كردند و عمه خانم اجازه خوردن نداده و همه رفتند به خانه شان!
مصطفي قرار بود يكي يكي خرمالو ها را پايين بيندازد و تا همه حواسشان به آنهاست ما خوردن را شروع كنيم. و البته براي او هم نگه داريم. اما جناب تير انداز يك جعبه خرمالو را روي سر عمه خانم خالي كرد! ادامه رسم هر سال ما ما اين بود كه هر كس كمي از خوراكي را كه با خود آورده، همراهش به خانه ببرد. ما امسال كلا" رسممان را اجرا نكرديم! مصطفي مي گويد براي سال بعد نقشه بهتري دارد . اما تا چنین حرفی مي زند 10 تا پس گردني يكجا حواله اش مي شود!