دست انداز | نشریه طنز اینترنتی
روزنوشت ها شعر فتوكاتور داستان كاريكلماتور مقالات مصاحبه گزارش
منوي اصلي









گزارش
برترين هاي سايت
آرشيو
نسخه چاپي
منوي ميهمان
دفتر يادبود
جستجو
سايت ها و وبلاگ ها
معرفي نويسندگان
منوي كاربران
ارسال مطلب
صف�ه شخصي


آمار سايت
نام کاربری:
رمز عبور:

ثبت نام

حاضران[5]:
مهمان: 5
عضو: 0
اعضای حاضر در سایت:

صفحات نمایش داده شده:
امروز: 102
کل: 266409

نامه یک مسؤول به رییس خود

کاربر مهمان "

حضور محترم انور حضرت مستطاب، تاج سر و نور عین، صاحب الجن و الانس، یحفظه ا... الی یوم القیامه.

اکنون که سالهاست از مسؤولیت جنابعالی بر مسند ریاست این اداره و سکان‌داری این کشتی پر تلاطم می‌گذرد نه تنها من نوعی، بلکه تمام موجودات این اداره بر کیاست، فراست و سیاست حضرت عالی مهر تأیید می‌زنند.

اگر بخواهم شما را به چیزی تشبیه کنم نمی‌توانم، ولی کمی که به خود زور می‌زنم می‌بینم شما چون خورشیدی هستید فروزان، بر سپهر این اداره، که نور و گرما از از همه جایتان بیرون می‌زند و بر ما مسؤولین و کارمندان سست عنصر، که همچون کرم‌هایی هستیم که بر تن این جامعه می‌لولیم، شعشعه‌وار می‌تابید.

"

   چهارشنبه، 10 مهر، 1387 (25 مشاهده)   [ادامه متن] نظرشما ؟   

آمار غلط بود... خودكشی نكنيد!

کاربر مهمان "

جمعیت زیادی زیر ساختمانی تجمع کرده بودند و هر کس به طرف بالا فریاد می‌زد: «دختر جان! بیا پایین...»، «آخه اون بالا رفتی چی کار؟»، می‌افتی می‌میری ها...»

دختر جوان گفت: «منم همین رو می‌خوام... می‌خوام خودم رو بکشم! می‌خوام از دست این زندگی نکبت‌بار خلاص بشم.»

"

   چهارشنبه، 10 مهر، 1387 (24 مشاهده)   [ادامه متن] نظرشما ؟   

در مزایای سرویس‌های شلوغ

کاربر مهمان "

سایت دست‌انداز، هزاران خاصیت و خوبی و مزیت و امکانات و چه و چه‌ دارد. ازجمله امکانات بی‌بدیلش هم ارسال مطلب برای کاربران مهمان است. یعنی علاوه بر نویسندگان همکار سایت، شما، بله شما هم می‌توانید مطلب بفرستید تا بعد از تأیید و ویرایش دبیران سایت، منتشر شود. لطفاً نوشتن مشخصات و آدرس ایمیلتان را فراموش نکنید!

اکنون گزارشی تحلیلی و موشکفانه می‌خوانیم به قلم دوستمان وحید میرزایی، از دانشگاه سهند تبریز. (البته با كمی جرح و تعديل و اصلاحات مورد نياز!)

 هیچ‌چیز بی حکمت نیست یا در مزایای سرویس‌های شلوغ

از آن‌جایی که هر چیز در این مملکت و خاصه در سهند، حکمتی دارد و هر علتی را معلولی هست و هر تصمیم مدیری را دلیلی؛ خود را موظف می‌دانیم جهت تنویر افکار عمومی و جلوگیری از هرگونه تشویش، دلایل ازدحام سرویس‌های دانشگاه را که مدتی است موجبات سوءاستفاده و هجمه تبلیغاتی معاندان کوردل و مافیای سرویس را فراهم آورده است، به عرض شما نوگلان عزیز برسانیم...

"

   سه شنبه، 19 شهریور، 1387 (78 مشاهده)   [ادامه متن] 1 نظر  

لطفاً تا اطلاع ثانوی نمیرید!

قبر!داستان از آنجا آغاز شد که یک شب ما ناغافل افتادیم و مردیم، به همین راحتی! البته راحتِ راحت که نه! ولی خوب چون در زمان حیات از پس اجاره‌های چند صد هزار تومانی و وامهای میلیونی و خرجهای رنگ و وارنگ بر‌آمده و برای هر کدام از  اینها دست کم یکبار به ملاقات اجدادمان نائل شده بودیم، از این‌رو در مواجهه با جناب عزرائیل به مشکل چندانی برنخوردیم!

پس از فروکش کردن جیغ و شیون و غش و ضعفهای بازماندگان که بعضا هم نمایشی بود، بالاخره یک پدر آمرزیده‌ای پیدا شد و اهل و عیال را متوجه این نکته کرد که این چیزی که دراز به دراز وسط اتاق افتاده احیاناً مرده است و مرده هم که خوبیت ندارد روی زمین بماند...

هاجر ده بزرگي   سه شنبه، 12 شهریور، 1387 (104 مشاهده)   [ادامه متن] نظرشما ؟   

مسافر کش

اصلاً همیشه همین‌طور بود. وقتی می‌خواستی نباشند تند و تند، یکی یکی مثل جن از کنارت رد می‌شدند و بوق می‌زدند، اما حالا... حالا انگار تمام مسافرکش‌ها پولدار شدند یا شاید، چه می‌دانم، حتماً اینها هم رفته‌اند توی کار سیاست و دفتر و دستکی برپا کردند!

ساعت حدود پنج بود که بالاخره یک مسافرکش را که انگار از پول و سیاست خوشش نمی‌آمد، از دور دیدم. ماشینش پیکان بود. دست تکان دادم: «رسالت؟» پیکان نگه داشت. یک نفر بیشتر جا نداشت، صندلی عقب.

تندی رفتم، نشستم توی ماشین. اما چشمتان روز بد نبیند، یک آقایی با سبیل‌های خیلی خیلی گنده، شاید مثل سبیل‌های آقامحمدخان، نه نه قبلتر، نادرشاه افشار، نشسته بود صندلی عقب. که هر وقت چشمم به چشم سبیلش می‌افتاد، مو به تنم سیخ می‌شد و سرم را می‌انداختم پایین. یک آقای ریشو هم کنار همان آقای سبیلو نشسته بود و پشت سر هم با تسبیحش ذکر می‌گفت. اما مهمتر از این دوتا آقا، پسر خوشگل و سفیدرویی بود که جلو نشسته بود و بی‌اختیار مرا به یاد اشعار لطیف ایرج میرزای خدا بیامرز می‌انداخت!

فاضل تركمن   سه شنبه، 12 شهریور، 1387 (318 مشاهده)   [ادامه متن] نظرشما ؟   

نخبه شناسي

با توجه به اينكه وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي تصريح كرده است كه بايد به دنبال معناي جديدي براي واژه نخبه بود تصميم گرفتيم خصوصيات يك نخبه خوب را مثال بزنيم تا شايد معناي جديد اين واژه به دست توانمند جوانان كشف شود تا حوزه ادبيات هم كه از تك و توك حوزه هايي است كه دولت موفق به پيشرفت صد در صدي در آن نشده است به نان و نوايي برسد:

1) يك نخبه معمولاً هر هزار وسيصد و هشتاد و خرده اي سال يك بار و آن هم فقط يك بار ظهور ميكند و در كمتر از 3 ماه تمامي مسايل و مشكلات جوامع بشري را از برق رساني به سياره دور افتاده پلوتون گرفته تا آسفالت كوچه پس كوچه هاي دهات ستاره آلفاقنطورس همه را يكجا حل ميكند و از آنجا كه ديگر كار مهمي را براي انجام دادن سراغ ندارد مي پردازد به مسايل خيلي جزيي نظير : مهار تورم - كنترل نقدينگي و خيلي از مسايل سطح پايين و بي كلاس ديگر.

2) يك نخبه خوب معمولاً في نفسه و بالذات يك نخبه است و سطح مدرك او ملاك نيست خواه مدرك آشپزي داشته باشد يا تصديق پنجم ابتدايي، خواه كپي باشد يا اوريجينال، از دانشگاههاي بوركينافاسو گرفته باشد يا از طريق اينترنت تهيه كرده باشد به هر حال او يك نخبه است. در واقع يك نخبه خوب اصلاً به اين چيزها اهميتي نمي دهد.

3) يك نخبه كسي است كه هر چند روز يك بار پايش را از خط قرمز اينطرف و آنطرف بگذارد ولي آسمان به زمين نرسد و يا زمين نرود توي آسمان. در حقيقت اگر كسي چنين كرد و چنان نشد نخبه است و در غير اينصورت نخبه نيست.

4) يك نخبه معمولاً از المپيك براي كسب تجربه استفاده مي كند تا در رقابتهاي غرب آسيا اول يا دوم شود. براي يك نخبه مقام مهم نيست بلكه اصل حضور اهميت دارد.

 

روح الله عسكري   یکشنبه، 10 شهریور، 1387 (96 مشاهده)   نظرشما ؟   

یک سؤال؛ یک جواب

برای مشاهده تصویر در ابعاد بزرگتر کلیک کنید سؤال: اگر ما فناوری پرتاب ماهواره به فضا داریم، چرا فناوری عدم قطعی برق نداریم؟
پاسخ تشریحی: پاسخ به این سؤال نیاز به مثنوی هفتاد من کاغذ دارد ولی از آنجا که اینجا یک سایت اینترنتی است، ما کاغذ نداریم.
به یکی از دوستانم سفارش کردم که برود از بازار، هفتاد من کاغذ بخرد. اما نرفت. گفت: «سهمیه سوخت بنزینم تمام شده.» گفتم که من پول آژانست را می‌دهم. ساعتی بعد از بازار تلفن زد و گفت: «قیمتها از ترس برداشتن سوبسیدها زیاد شده، پولش رو ندارم.» گفتم پول بیشتری می‌دهم، کاغذ را بخر تا جواب سؤال را بدهم. تصمیم گرفتم از طریق اینترنت، پول را به حساب عابر بانکش بریزم که اینترنتم قطع شد. زنگ زدم به پشتیبانی شرکت سرویس‌دهنده اینترنت، اپراتور گفت که تقصیر ما نیست و کابل ایران به ترکیه کلاً قطع شده است. پاشدم رفتم سر خیابان تا از بانک، پول را به حساب واریز کنم که با تغییر ساعت کار بانک‌ها، با در بسته مواجه شدم...
خلاصه عذر مرا بپذیرید. قول می‌دهم که فردا اول وقت، هفتاد من کاغذ مورد نیاز را بخرم و پاسختان را بدهم.



*) کاریکاتور اثر جمال رحمتی و برگرفته از پرشین کارتون است.

ماني رضوي زاده   دوشنبه، 4 شهریور، 1387 (76 مشاهده)   نظرشما ؟   

المپوک

"

 

یک طلا، یک برنز، آن هم مشاع. آدم کوته بین ممکن است خیال کند که چند ده میلیارد تومن برای این دوتا مدال زیادی است، ولی نمی داند که برنز المپیک از طلای جهانی هم معتبرترتر است به ویژه که ما ایرانیان برده باشیم. آدم کوته بین خیلی چیزهای دیگر هم نمی داند مثلا اینکه المپیک به دلایل بسیاری خیلی شبیه شورای امنیت سازمان ملل متحد است.

 - دلیل اول اینکه زور ما هیچ وقت بهش نمی رسد.

- دوم اینکه خیلی خفن سیاسی است و هر که می گوید نیست عمراً برای خودش می گوید.

- سوم اینکه اعضای دائم شورای امنیت همیشه پنج شش کشور اول المپیک هستند.

به همین دلایل المپیک یک چیز خیلی ناعادلانه ای است و ما همان کاری که با شورای امنیت کردیم با المپیک هم باید بکنیم و آن اینکه یک طرحی بدهیم برای عادلانه کردن المپیک. البته اگر قبول نكنند تحريمش مي كنيم تا يك مقداري مدال بماند روي دستشان.

طرح ما براي المپيك عادلانه 

پس از بررسی های انجام شده به این نتیجه رسیدیم که دلیل عمده عدم توفیق ما در المپیک این است که رشته های مطابق با شرایط فرهنگی، اقلیمی و غذایی ما در این رقابت ها غایب هستند. به عنوان مثال ژیمناستیک به نوعی حرکات موزون حساب می شود و قباحت دارد. شنا در آب برگزار می شود و با قحطی یعنی کم آبی جور در نمي آيد. و یا اینکه شورت ورزش پینگ پونگ خیلی کوتاه است.

به همین علت ما باید ورزش هایی را به کمیته بین المللی المپیک معرفی کنیم که با شرایط ما همخوانی داشته باشند و در آن ها امید به کسب مدال داریم.

مانند:

"

عليرضا رودساز   شنبه، 2 شهریور، 1387 (147 مشاهده)   [ادامه متن] نظرشما ؟   

سير تحولی رشد و تكامل جوانان در ايران

۱۴ سالگی: شما هنوز نمی‌توانید در مورد آینده خودتان تصمیم بگیرید و در مورد اینکه در کدام دبیرستان ثبت نام کنید والدینتان تصمیم می‌گیرند.
۱۵ سالگی: همچنان نمی‌توانید برای آینده خودتان تصمیم بگیرید و از والدینتان برای انتخاب رشته تحصیلی کمک می‌گیرید. اما در بعضی دوره‌ها می‌توانید برای مملکت و آینده مملکت تصمیم‌گیری کنید. در بعضی دوره‌ها هم نمی‌توانید.
۱۶ سالگی: در یک سنی هستید که ممکن است بتوانید در انتخابات شرکت کنید. ممکن هم هست نتوانید. شاید هم یک سال قبل بتوانید شاید دو سال بعد. کلاً در سن مشکوکی هستید.
۱۷ سالگی: هنوز عقلتان به جایی نرسیده که رانندگی کنید. ولی معمولاً می‌توانید در انتخابات شرکت کنید.
۱۸ سالگی: تازه عقلتان به جایی رسیده که می‌توانید رانندگی کنید اما برای اثبات این موضوع باید امتحان بدهید. در عین حال می‌توانید کاندیدای ریاست جمهوری شوید و لازم نیست امتحان دهید.
۲۲ سالگی: مدرک لیسانس دارید و می‌توانید برای یک شرکت یا صنعت یا... تصمیم‌گیری کنید اما حق ندارید در مورد مدل موی خود تصمیم بگیرید. شرکت در انتخابات هم وظیفه اخلاقی شماست.
۲۵ سالگی: اگر در سن بلوغ به موقع ازدواج کرده باشید، الان یکی از فرزندانتان شاید بتواند در انتخابات شرکت کند. ولی مدل ریش (یا روسری) شما مورد ممیزی قرار می‌گیرد و شاید مردود شود.
۲۶ سالگی: می‌توانید وزیر، مشاور وزیر، مدیر عامل، معاون مدیر عامل و... شوید ولی ممکن است مدل موی شما هنوز بحث محافل باشد ممکن هم هست نباشد. این بستگی دارد به اینکه شما کجا و با چه کسی نشست و برخاست داشته‌اید. و بستگی دارد به اینکه کشور شما در چه مرحله‌ای است: قبل یا بعد یا در حین انتخابات.

فرزام الفت   یکشنبه، 27 مرداد، 1387 (71 مشاهده)   نظرشما ؟   

گزارش حقیقی از نشستی درباره قطعی برق

کاربر مهمان "

صبح دیروز اولین نشست مسئولین و مردم برای مطرح کردن معضلات ناشی از قطعی برق در محل دائمی نمایشگاه‌های تهران برگزار شد.

در این نشست ابتدا مسئول مربوطه پشت تریبون رفته و ضمن عرض خسته نباشید به ملت غیور و سربلند در عرصه مقاوت عنوان کرد: «ما باید همه باهم تلاش کنیم تا از هدر رفتن برق جلوگیری نماییم. زیرا ذخیره‌های خدادادی ما به شدت در حال کاهش است و اگر این‌گونه پیش برود ما مجبور به واردات آن می‌شویم.» در همین هنگام یکی از مدعوین انگشت اشاره‌اش را بالا گرفت و گفت: «اون که آب بود.» و با تذکر به جای خود باعث شد که مسئول مربوطه ضمن عذرخواهی از مردم، کاغذی را که در دست داشت تا کرده و داخل جیب خود گذاشته و به طرفةالعینی کاغذ دیگری را از آن یکی جیبش بیرون آورده و به سخنرانی خود ادامه دهد...

"

نسيم صباغان   سه شنبه، 22 مرداد، 1387 (95 مشاهده)   [ادامه متن] نظرشما ؟   

مجموع خبرها 29 (3 صفحه | درهر صفحه 10)
[ 1 | 2 | 3 ]
آخرین بروز شده ها
نامه یک مسؤول به رییس خود[ 0 نظر - 25 مشاهده ]
آمار غلط بود... خودكشی نكنيد![ 0 نظر - 24 مشاهده ]
در مزایای سرویس‌های شلوغ[ 1 نظر - 78 مشاهده ]
لطفاً تا اطلاع ثانوی نمیرید![ 0 نظر - 104 مشاهده ]
مسافر کش[ 0 نظر - 318 مشاهده ]

[ موارد بیشتر در بخش اخبار و تازه ها ]

مطالب قبلی
دوشنبه، 14 مرداد، 1387
· ببازید تا ببریم
سه شنبه، 4 تیر، 1387
· چند توصيه مهم به داوطلبان كنكور 87
یکشنبه، 19 خرداد، 1387
· چه خبرها؟
سه شنبه، 24 اردیبهشت، 1387
· اشعار انتخاباتی
چهارشنبه، 18 اردیبهشت، 1387
· طنز در آثار آنتوان چخوف
شنبه، 14 اردیبهشت، 1387
· صلواتی
· باغ انگوری باغ آلوچه (۲)
· گرامیداشت گل‌آقای ایران
سه شنبه، 3 اردیبهشت، 1387
· باغ انگوری، باغ آلوچه (۱)
· انگشتهای هیس، ما را نشانه گرفتند!
جمعه، 30 فروردین، 1387
· خوش خنده
یکشنبه، 25 فروردین، 1387
· تکذیب می‌شود!
چهارشنبه، 21 فروردین، 1387
· تستهای گزینه آزاد
سه شنبه، 28 اسفند، 1386
· فالگوش
· پیشگویی نوروزی
· به افتخار سال هشتاد و هفت
· اندر احوالات خانه تكاني
سه شنبه، 23 بهمن، 1386
· چند خبر گازی!!!
دوشنبه، 22 بهمن، 1386
· کاریکلماتور
یکشنبه، 14 بهمن، 1386
· فضای عجيب
جمعه، 12 بهمن، 1386
· طنز اينترنتي يعني اين!
شنبه، 6 بهمن، 1386
· كاريكلماتور 4
· خستگي در كردن !
جمعه، 5 بهمن، 1386
· كاريكلماتور 3!
یکشنبه، 30 دی، 1386
· شد لاي درت له و لورده/اعضاي شريف بنده مترو!
چهارشنبه، 26 دی، 1386
· متفرقه
سه شنبه، 25 دی، 1386
· امنیت زمستانی-اجتماعی
جمعه، 14 دی، 1386
· گربه خورده!؟
سه شنبه، 11 دی، 1386
· سرانجام روزشمار برج میلاد
· پيشنهاد

لینک به سایت
لینک به سایت
دست انداز | نشریه طنز اینترنتی


مشاهده تمام
لینکهای دوستان


دوستان

IranNuke Premium



PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi
INP-Nuke © 2005-2007 IranNuke

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.35 ثانیه