دست انداز | نشریه طنز اینترنتی - 20 بگيريد!
روزنوشت ها شعر فتوكاتور داستان كاريكلماتور مقالات مصاحبه گزارش
منوي اصلي









گزارش
برترين هاي سايت
آرشيو
نسخه چاپي
منوي ميهمان
دفتر يادبود
جستجو
سايت ها و وبلاگ ها
معرفي نويسندگان
منوي كاربران
ارسال مطلب
صف�ه شخصي


آمار سايت
نام کاربری:
رمز عبور:

ثبت نام

حاضران[5]:
مهمان: 5
عضو: 0
اعضای حاضر در سایت:

صفحات نمایش داده شده:
امروز: 99
کل: 266406

روزنوشت ها: 20 بگيريد!

 

٢٠ لیتر به سهمیه بنزین خودروهای سواری شخصی اضافه شد، شد ١٢٠ لیتر . ولی باید بیشتر دقت کنید . ٢٠ لیتر سهمیه بیشتر یعنی ٢٠ لیتر بنزین آزاد کمتر که با احتساب بنزین آزاد لیتری ۵٠٠ تومن می شود ١٠٠٠٠ تومن که تقسیم بر قیمت بنزین سهمیه که ١٠٠ تومن است ، می شود ١٠٠ لیتر که به علاوه آن ١٢٠ تای سهمیه می شود ٢٢٠ لیتر . حالا حساب کنید با این ٢٢٠ لیتر تا کجاها می توان رفت.
 ولی من رفیقی دارم که از این حساب و کتاب ها چیزی سر در نمی آورد و نه تنها پیچش مو، حتی خود مو را هم نمی تواند ببیند.
 می گویم: عزیز من این ٢٢٠ لیتر الان در کارت شما هست. حالا شما این نانی را که سر سفره ات گذاشته اند نمی بینی خوب  لابد کوری.
می گوید: اولا" که این دو دو تا چهار تایت تو سرت بخورد. ثانیا" من اصلا" ماشین ندارم. ثالثا" می گویند:اگر آب سر بالا برود (حالا به هر دلیلی) کلی آت و آشغال دیگر را هم با خود بالا می برد.می گویم: حالا قیمت چهار قلم جنس هم بالا رفت. آسمان که پایین نیامده!
 می گوید: اینجا دیگر تویی که حساب و کتاب حالیت نیست. پدر بزرگ من تابستان امسال سکته کرد. وسط راه سهمیه بنزین آمبولانس تمام شد و بنده خدا تمام کرد و چون  حل شدن مشکل بنزین آمبولانس ها هم یک ماهی طول می کشید، مجبور شدیم همانجا پای یک چراغ قرمز چالش کنیم که الان همان چراغ قرمز به نام پدربزرگ من نامگذاری شده.
بگذریم، آن بنده خدا قبل از مرگش در حال احتضار به من وصیت کرد که: «نوه عزیزم حواست باشد که هر چیزی که گران شد، عمرا" دوباره ارزان بشود. بعد هم افتاد و مرد.».
 شما را به خدا منطق این رفیق ما را می بینید؟ صبح تا شب یکدم غر می زند که بعد از سهمیه بندی همه چیز گران شده. از شیر مرغ گرفته تا جان آدمیزاد. هر چقدر هم من خودم را آتش می زنم که مرغ شیر نمی دهد و این روزها آدمیزاد جان ندارد و لاجرم هیچکدام گران نمی شود، به خرجش نمی رود.
 الان هم کنار من نشسته و با انگشت روی میز ضرب گرفته که:

چرا عاقل کند کاری که     قورباغه ابوعطا بخونه

   شنبه، 1 دی، 1386 توسط عليرضا رودساز     
 
پیوندهای مرتبط
· مطالب بیشتر عليرضا رودساز


پربازدیدترین مطلب عليرضا رودساز:
اشعار انتخاباتی


امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 5
تعداد آراء: 1


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


انتخاب ها

 چاپ این مطلب چاپ این مطلب


"20 بگيريد!" | ورورد به سیستم / عضویت در سایت | 2 نظر | جستجو درنظرات و پیشنهادات
این سایت در قبال مطالب طرح شده توسط کاربران هیچگونه مسئولیتی ندارد .
مسئولیت مطالب و نظرات ارائه شده بر عهده کاربر ارائه کننده مطلب می باشد .

[بدون نام] ( چهارشنبه، 5 دی، 1386)
داداش من چه نازه . دفعه بعد که اومدی تو اتاقم خوابیدی . پتو رو مرتب کن .


]


فرزام ( پنجشنبه، 6 دی، 1386)
آزمایشی!


]

PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi
INP-Nuke © 2005-2007 IranNuke

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.11 ثانیه