
وامونده ! وقتي كه داشتم از جلوي چشمان عزيز و آن چرخ خياطي هميشه خرابش رد مي شدم اين را گفت .برگشتم و گفتم: باز چرخت خراب شده؟ گفت: نخير، سوراخ سوزنها تنگ تر شده . گفتم: چشم شما ضعيف تر شده ! عصباني تر شد و گفت: بچه اي كه عيب و ايراد سوزن را روي عزيزش بگذارد كه ديگر بچه نيست ، از سوزن هم كوچكتر است ! گفتم: اگر شما هم 2 واحد نا قابل رو پاس نمي كردي و ... خراب كردم ...
همين لحظه كه مامان همه لباسهايش خيس شده بود و سر و وضعش آشفته بود آمد و گفت: وامونده ! عزيز گفت: به نظر تو هم سوراخ سوزنها تنگ تر شده ؟ مامان گفت : نه خير . سوراخ لوله ها تنگ تر شده ! عزيز گفت : مگه تو با لوله لباس ميدوزي ؟ مامان گفت : لوله حمام تركيد ! عزيز گفت: بيا اين سوزن را بگير و نخ كن، من خودم ميرم لوله ساز مي آورم . من گفتم : عزيز اين كار بابا است. شما كه لوله ساز نمي شناسيد. گفت: چرا. اتفاقا یکی را می شناسم خيلي هم كارش را خوب بلد است. هماني كه هميشه وقتي ميوه مي خرم تا دم خانه مي آورد ! مامان گفت: دفعه پيش هم همان آمد و حمام به اين وضع افتاد. عزيز گفت: بيا اين سوزن را نخ كن من خودم به ميوه فروش سر خيابان مي سپرم كه لوله ساز خبر کند. ميوه هايش خيلي خوب است!
من گفتم : مگر به بابا نگفتم از اين چرخهاي برقي بخرد كه سوزن نخ كن هم داشته باشد ؟ مامان آرام و با اشاره گفت : كه عزيزت جورابهايش را بدوزد ؟ عزيز گفت : من فهميدم به اين اشاره كردي من گفتم : كسي به من اشاره نكرد . عزيز گفت: چرا تو به مادرت اشاره كردي.
مامان گفت : نه عزيز من بهش اشاره كردم! عزيز گفت : اگر پايين شلوار لي ات را كوتاه كردم . گفتم: عزيز جان خودم سوزنت را نخ مي كنم عزيز گفت : پس درسهایت چه مي شود ؟ مامان گفت: مگر درسش چه شده ؟ عزيز گفت : 2 تا پاس واحدش رو خراب كرده ! مامان يك دفعه سرم داد كشيد كه: در اين وضع بدبختي و بي پولي بابا و گراني دانشگاه آزادت تو ...
بابا هم همان موقع از راه رسيد و در حاليكه بسيار هول بود گفت : كيف پولم را در خانه جا نگذاشتم ؟ مامان گفت : نه . دزد برد ؟ چقدر پول داشت ؟ بابا گفت : شهريه اين ترم دانشگاه مريم !