
ديشب بابام يه سيلي زد تو گوشم
گفتم : بابا! چاكرتم ! فدات شم !
گفت كه بمير مزلف زپرتي !
بدم مي ياد از پسراي قرتي !
«چاكرتم» چيه ؟ خجالت بكش
موهات چرا شده به رنگ كشمش؟
شلوار تنگ مي پوشي و مي خندي
اون چيه دور گردنت مي بندي ؟
بايد كه روتو خود من كم كنم
خيال يك محله رو جم كنم
نازنين و مهشيد و كبري كين ؟!
سهيلا و سيما و صغري كين ؟!
پسر برو دنبال كار و بارت
خدا بگم تو رو بكنه چي كارت ؟
دختراي محلمون خوشگلن ؟
به تو چه كه تو كوچه هامون ولن !
مامان مي گه كه با تو صحبت كنم
بهتره كه له و لوردت كنم !
خدا مي دونه كه چه قدر الاغي !
آهاي پسر ! گوش مي كني ؟ تو باغي ؟
كردي پسر ديگه منو ديوونه
گم شو برو ! برو بيرون از خونه !
خلاصه بابام منو بيرون انداخت
تيكه هاي عجيب غريبي انداخت !
مامان كجاس كه گريه زاري كنه ؟
بياد منو سوار گاري كنه !
هميشه تو دعوا مامان گم مي شه
عاشق همسايه و مردم مي شه
خدا به جاش داده بهم يه خاله
خاله كه نه ، رفيقم ، با حاله !
هميشه مشكلامو حل مي كنه
بابا مو يك جوري مچل مي كنه!
خاله مي گفت : برو به منت كشي
به پات نكن يه لحظه شلوار كشي !
...
نشريه بابا شمل گرفتم !
رفتم و با بامو بغل گرفتم
بابام بهم گفت كه بايد قول بدي :
مثل بابات ، بشي هميشه جدي !
بايد ديگه نمازاتو بخوني
كنار خونواده ات بموني
ول نشي هر دقيقه توي كوچه !
به جاي علافي ، بپز كلوچه !
مامان ميگه به حرف بابا گوش كن
رايانتو تورو به خدا خاموش كن !
مامان ميگه به خدا آدم ميشه !
ديوونه بازي هاش، حاجي ! كم ميشه
منم خالي بستم و گفتم به چشم !
قسم به ماست و دوغ و كشك و به پشم !
فك ميكنن كه بچه مثبت شدم
بي خيال ايميلامو و چت شدم
نه بابا ! من ديوونه ام ، ديوونه
كاشكي فرار كنم ، برم از خونه !!