![]() |
نوشته شده توسط فرزام الفت شنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۰۶:۳۳

خواندن این متن برای همه کسانی که فیلم را ندیده اند قبل از دیدن فیلم توصیه می شود. برای آنهایی که دیده اند فایده ای ندارد جز اینکه شاید کمی از آلام روحیشان کم کند! (البته این صرفا" نظر نگارنده است و نظر هیچ ارگان و حزب و سایت و ... خاصی نیست)
ماجرای فیلم این است که یک جوان نسبتا" پاچه خواری (با بازی بهرام رادان) به صورت کاملا" تصادفی و احتمالا" به دلیل سوابق پاچه خواری قبلی (که در این فیلم نمی بینیم و فقط حدس می زنیم) توسط استاد مکتبخانه به یک سفر دریایی که ظاهرا" خیلی خطرناک است ولی نمی دانیم چرا فرستاده می شود. توصیه نامه ای هم خطاب به ناخدای کشتی ( داریوش ارجمند) می گیرد. ناخدا هم با یکی دو امتحان ساده به این نتیجه می رسد که این جوان از عهده همه کار بر می آید. لذا در سراسر فیلم از کشیدن بادبان گرفته تا کشیدن کفن روی مرده ها، از نقشه خوانی گرفته تا هدایت کشتی و غیره و غیره را به او می سپارد آنطور که فکر می کنی اگر این بهرام رادان نبود این داریوش ارجمند چه خاکی به سر خودش می ریخت؟
البته کشتی هم خیلی کشتی نیست بیشتر اندازه لنج است ولی اصرار دارند بگویند کشتی است. و با همان کشتی به چین هم می روند. در راه ناخدای کشتی دوم (رضا کیانیان) در یک شهری به نام مسقط قصد می کند یک کنیز بگیرد که مشخص است به چه کار می آید ولی به جای کنیز یک دختر امیرزاده ایرانی (پگاه آهنگرانی) که معلوم نیست چه بلایی به سرش آمده که کارش به اینجا رسیده را می خرد. دختر ایرانی طبیعتا" به اصطلاح پا نمی دهد. رضا کیانیان هم هیچ غطلی نمی کند. آن همه ملوان یالقوز روی کشتی هم یک نگاه چپ به امیرزاده نمی کنند.
در راه دزدان دریایی به کشتی حمله می کنند و این بار بهرام رادان در نقش یک مبارز و جنگجو عمل می کند. رضا کیانیان می میرد و ناخدایی کشتی او به رادان می رسد که تا دیروز قرار بود با فنون دریانوردی آشنا شود و بدین طریق ثابت می شود که برای پیشرفت در هر امری باید با مدیران رده بالا روابط حسنه برقرار کرد و این روش از دیرباز بین ایرانیان مرسوم بوده است. بالاخره کشتی به یک بندر در سرزمین دیباجات می رسد (که احتمالا" همان هند کنونی است یا شاید هم مالدیو است). در آنجا ملوانان نامدار ما یک عدد مروارید و چند ظرف داروی دل درد (که من حدس می زنم عرق نعناست) به ملکه می دهند. ظاهرا" مردم آن سرزمین زیاد دل درد می گرفته اند و به این امر خطیر مشهور هم بوده اند. ملکه هم مفت و مسلم مراسمی در حد پادشاهان و شاهزادگان برای آنها برگزار می کند و چند شبانه روز کل مملکت به سبک فیلمهای بالیوودی می زنند و می رقصند و ظاهرا" این رسم آنهاست و برای هر کشتی که به بندرشان می رسد اجرا می کنند!
سپس ماجراهای دیگری اتفاق می افتد که در آنها حسن مدیریت بهرام رادان و شخصیت کاریزماتیک داریوش ارجمند بی هیچ کم و کاستی به اثبات می رسد. بعد از مشقات فراوان (و البته بیشتر برای تماشاچیان فیلم) بالاخره لنجهای کشتی نما به چین می رسند. در آنجا چینی ها با یک هیات بلندپایه در یک جایی شبیه شهر ممنوعه از آنها استقبال می کنند و بلافاصله پی می برند که این تیم مدیریتی دو کشتی مزبور چقدر غیور و دلاور بوده اند و عجب سرگذشتی داشته اند. لذا به آنها ارج و قرب می گذارند و نقاشی آنها را می کشند و در ازاء آن، ناخدایان این کشتیها به همراه خانم امیرزاده گمنام (همان که خریداری شده بود و حالا آزاد شده و به عقد بهرام رادان درآمده) به حاکمان چین قول می دهند که من بعد کشتیهای چینی می توانند آزادانه به بنادر ایران (سرزمین پارس) رفت و آمد کنند و همه گونه امکانات هم به آنها داده می شود. یکی هم نیست به این داریوش ارجمند بگوید تو چه کاره مملکتی که چنین قولی می دهی؟ و جالب اینجاست ضامن اجرای این تعهد همان امیرزاده است که به کنیزی گرفته شده بود ! و ثابت می شود در ایران آن دوران رسم بوده که یک ناخدای درپیب (!) به سفارش یک دختر پسرخاله امیرزاده فلان حاکم بهمان شهر می توانسته قراردادی با یک کشور امضا کند.
در آخر فیلم هم کارگردان هیچ تلاشی نمی کند ذره ای وانمود کند چنین ماجرایی در تاریخ ایران رخ داده یا نداده.
حالا که خلاصه فیلم را می دانید مختارید بروید فیلم را ببینید یا به جایش بروید پیتزا بخورید که همان قیمت می شود. اگر تصمیم گرفتید فیلم را ببینید دو کار را رعایت کنید: 1- از مقایسه چهره رضا کیانیان با چهره ناخدا blackbeard در دزدان دریای کارئیب پرهیز کنید چون هیچ شباهتی ندارد. 2- چک کنید دور و برتان بچه زیاد نباشد (البته این کار دوم را در مورد هر فیلمی می توانید انجام دهید)
...
قدرت گرفته از جیکامنت فارسی ، ترجمه و بازنویسی : سیاماس فارسی
یک فنجان قهوه تلخ در شب ولنتاینآن شب سرشان شلوغ تر از همیشه بود. آنقدر مشتری توی کافیشاپ نشسته بودند که پسر گارسون نمیدانست اول به کدام یکی رسیدگی کند. حتی بیرون در هم عدهای قدم... ولنتاینیه! | مانی رضویزاده |
تاريخچه ولنتاينولنتاين چگونه به وجود آمد؟ زمان و نحوه شكل گيري ولنتاين در تواريخ مختلف به شكلهاي مختلفي ثبت شده است. در برخي كتب نوشته شده كه ولنتاين از اول وجود... ولنتاینیه! | فرزام الفت |
غول چراغ جادوآهاي جماعت هميشه خسته به خاطر شما دلم شكسته به من بگين چه آرزويي دارين مي خواين تو باغتون ، طلا بكارين ؟ خودم مي شم غول چراغ جادورفاقتي مي... ولنتاینیه! | فاضل تركمن |
کمیک استریپی از نازنین جمشیدینوروزیه! | نازنین جمشیدی |
یک نظرسنجی کوچک- چرا فیلمها و سریالهای کمدی ایرانی در بقالیهای معتبر عرضه میشود؟1 چون در ایران فروشگاههای فرهنگی معتبر نداریم.2) چون مردم موقع خریدن تخممرغ و ماست و روغنِ سرخکردنی،... ویژه فیلمهای طنز | مانی رضویزاده |
|
|
![]() | امروز | 130 |
![]() | دیروز | 145 |
![]() | این هفته | 628 |
![]() | هفته گذشته | 931 |
![]() | این ماه | 2974 |
![]() | ماه گذشته | 3446 |
![]() | کل بازدیدها | 9174 |