News image

چکیده ماجرای فیلم جاده آبی ابریشم


شنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۰۶:۳۳
خواندن این متن برای همه کسانی که فیلم را ندیده اند قبل از دیدن فیلم توصیه می شود. برای آنهایی که دیده اند فایده ای ندارد جز اینکه شاید کمی از آلام روحیشان کم کند! (البته این صرفا" نظر نگارنده است و نظر هیچ ارگان و حزب و سایت و ... خاصی نیست) ماجرای فیلم این است که یک جوان نسبتا"...
ادامه مطلب...

این من طنز ننویس!


شنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۰۶:۳۱
حکایت ما و سردبیر محترم سایت، حکایت گاو نر است و عدم توانایی نامبرده در تولید محصولات لبنی! یعنی همان ضرب المثل قدیمی " من میگم نره، تو می گی بدوش؟!" ، این را اولش گفتیم که بدانید تقصیر ما نبود و اگر اجبار این سردبیر کمی بیش از کمی پیگیر  نبود، همین چند خط درب و داغان را هم نمی...
ادامه مطلب...

روزی که مورچه ها به من خندیدند!


شنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۰۶:۲۹
آه!گردنم!بر گردنم چیزی سنگینی می کندنگاه شماتت بار، شمشیر برنده پس چند تا؟پرت ننویس جانم...این تیزی نگاه سردبیر است که پس از تهدیدات فراوان ،تماسهای مکرر،پیام هایی که کوتاه هستند و پر معنی،باز هم نتوانست دو کلام، تنها دو کلام حرف حسابی از ما بگیردو وای بر ما وای برمن که در این...
ادامه مطلب...

آمار مطالعه!!


شنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۰۶:۲۷
آمارها میگویند که سرانه مطالعه در ایران خیلی پایین است و البته این گفته آمارها از دوحالت خارج نیست یا اینکه اون آمارهای کذایی از سازمان یا کشوری صادر شده است که اخیرا فاش گردیده که کارخانه های زیرزمینی تولید آمار دارند وهی شب تاصبح و صبح تا شب در سه شیفت کاری و بر حسب نیاز...
ادامه مطلب...

طنز وایستاده


شنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۰۶:۱۵
تا حالا فکر کردید 1404 چه ربطی به 2025 داره. هر کی دیپلم نظام قدیم داشته باشه می دونه که  2025 = 99% [598 / [1376+ (1388×1404)]]  که اتفاقا همون سالی که ( چه قمری، چه الحادی، چه اشتراکی، چه سرمایه داری، چه سکولاریستی) کشور ما قراره به یک کشور نمونه و گل سرسبد همه کشورهای دارای تورم دو  رقمی تبدیل...
ادامه مطلب...

آرامش خاصی که پس از سقوط موفقیت‌آمیز یک هواپیما به آدم دست می‌دهد

آرامش خاصی که پس از سقوط موفقیت‌آمیز یک هواپیما به آدم دست می‌دهد

 

داشتم از سر کار برمی‌گشتم و در فکر پروژه‌ای بودم که رئیسم ازم خواسته بود. باید یک پوستر طراحی می‌کردم و جمله تبلیغاتی را که خواسته بودند در آن می‌گنجاندم: «بزرگترین و هیجان‌انگیزترین اختلاسهای تاریخ را ما کشف کرده‌ایم!» من در بانکی کار می‌کنم که هر چند سال یک بار، رکوردِ کشفِ اختلاس را جابجا می‌کند. انصافاً هیچکس تا به حال نتوانسته است در این زمینه به گرد پایشان برسد. صدای پخش صوت اتومبیلم می‌آمد و خواننده‌ای می‌خواند که «از آن بالا کفتر می‌آید...» تا آمدم توجهم را به ادامه آهنگ جلب کنم که ببینم از آن بالا چه چیزهای دیگری قرار است بیاید، رشته افکارم پاره شد؛ چون ناگهان ماشین در دست‌انداز بزرگی افتاد و به شدت تکان خورد. به محض اینکه لب از لب باز کردم که بگویم: «لعنت بر پدر و مادر...» صدای وحشتناکی آمد. اولش متوجه نشدم که چی شد. چیز عظیمی خورد جلوی کاپوت ماشین. احساس کردم که دارم در آسمان معلق می‌زنم. آسفالت خیابان و ماشینهای اطراف دور شدند و بعد به سرعت نزدیک شدند و «گرمپ» صدا آمد. مثل اینکه چیزی از آسمان ول شده بود و تالاپی افتاده بود جلوی ماشین و من و ماشین را پرت کرده بود به هوا امّا از آنجایی‌که من همیشه توصیه‌های پلیس راهنمایی و رانندگی را جدی می‌گیرم و کمربند ایمنی را - از ترس جریمه - می‌بندم، هیچ آسیبی ندیدم.
وقتی متوجه شدم که ماشین‌های دیگر هم توقف کرده‌اند و سرنشینانشان دارند هاج و واج به من نگاه می‌کنند، با خونسردی خاصی از ماشین پیاده شدم. با کمال تعجب دیدم آن چیزی که از آسمان تالاپی افتاده بود جلوی ماشین، بال تُپُل یک هواپیما است! حدس زدنش سخت نبود چون هواپیمایی با یک بال، در حال دود دادن بالای سرمان هنوز می‌چرخید. هواپیمای تپل یک‌باله در امتداد اتوبان قرار گرفت و تندتند چراغ نوربالا زد و با زدن بوق و تکان دادن دست، به راننده‌های ماشینهای وسط اتوبان فهماند که خیال دارد همان وسط فرود بیاید. خلبان در عین حال با حرکت برف‌پاک‌کن‌های شیشه جلویی هواپیما به بقیه پیغام داد که: «مجبورم! می‌فهمید؟!» بقیه هم که فهمیده بودند، با آرامش و همکاری خاصی که ریشه در روحیه مشارکت‌جو و مدیریت بحران ما ایرانیها دارد، اتومبیلشان را به کناری راندند تا هواپیما فرود بیاید.
من با درایت خاصی که در خود سراغ داشتم به سرعت گوشی موبایلم را درآوردم تا از صحنه فیلمبرداری کنم. هواپیما که یک بال هم نداشت، در حالی که مرتباً و به طرز غیرقابل قبولی دود می‌داد و هوا را آلوده می‌کرد، به سلامت فرود آمد و حتی یک نفر هم در اثر این سانحه نمُرد. این امر که حاکی از تسلط خلبان و همکاری کادر پرواز با او بود، به خودی‌خود مشکوک و قابل پیگیری به نظر می‌رسید به همین دلیل مسئولان وظیفه‌شناس به سرعت با یک دستگاه اتومبیل شاسی‌بلند با پنجره‌های مشکی به جلوی در هواپیما آمدند و خلبان را کت‌بسته بردند به ندامتگاه اوین تا به جرم اخلال در ترافیک اتوبان برود آب‌خنک بنوشد.
در حالی که به سمت ماشین داغان‌شده خودم برمی‌گشتم غرق در این احساس بودم که خوشبختانه با هوشیاری مسئولان، یک بار دیگر توطئه ایادی استکبار جهانی به نتیجه نرسید و خلبانِ ناآگاه خودفروخته، با آن بوقهای مشکوک به اهداف شوم خود نرسید. در همین حین صدای پیامک گوشی همراهم مرا به خود آورد: «مشتری گرامی! مهلت پرداخت قسط اتومبیلتان به بانک تا دقایقی دیگر به پایان می‌رسد. درصورت عدم پرداخت، پدرتان را در می‌آوریم. با تشکر، بزرگترین بانک مبارزه با اختلاس در جهان.»...


+ 4
+ 2

افزودن نظر

قوانید و شرایط درج نظر را در این قسمت درج نمائید.




کد امنیتی
بازنشانی

قدرت گرفته از جی‌کامنت فارسی ، ترجمه و بازنویسی : سی‌ام‌اس فارسی

پیشنهاد سردبیر

عیدِ قشنگِ نوروز

باز دوباره شکوفه ،  رو شاخه‌ها نشستهمیان به خونه‌ی ما  ، مهمونی دسته دستههمیشه عید نوروز ، مامان سرش شلوغههمش تو فکر کاره ، اما نمی‌شه خستهرو میزمون گذاشتیم ،...

نوروزیه! | مهدی استاداحمد

قدر نشناسی بعضی ها(فتوکاتور)!

News image

انتخاباتیات! | روح الله عسکری

تفسیر کلمه انتخاب از دیدگاه یک سوفیسط مازوخیست!

انتخاب بر وزن ثلاثی مزید انفعال به معنی برگزیدن، یعنی اینکه کسی یا چیزی را از بین کسان یا چیزان دیگر جدا کنید و یک جورهایی حسابش با چیزهای دیگر...

انتخاباتیات! | هاجر ده بزرگی

موضوع انشاء: عشق را تعريف كنيد !

امروز خانم معلم گفت در مورد عشق انشا بنويسيم، پيش بابا رفتم و از بابايي خواستم در نوشتن انشا بهم كمك كنه، وقتي بابايي از موضوع انشا مطلع شد گفت:...

ولنتاینیه! | ارژنگ حاتمي

وعده‌های انتخاباتی

کاش جای تمام آن گفتارپرسشم را جواب می‌دادییا اگرصحبتی نمانده به جادو سه متری طناب می‌دادیانتخابات قبل یادت هست ‌نان داغ و کباب می‌دادی؟!آن زمانی که میکروفن در دستوعده با...

انتخاباتیات! | راشد انصاری

ورود به سایت



طنزآوران!

آگهی
آگهی
آگهی

طنزهای برگزیده

امتحانات

يك روز ، يك فيلم ، يك سينما ، يك مخاطب ، يك شليك

نقش جدید پورمخبر درفیلم بعدی جواد رضویان

بابای اختیاری لیمویی چهارگزینه ای

یک نظرسنجی کوچک

امتخابات

با تشكر از همكاري صميمانه بابا طاهر !

قدر نشناسی بعضی ها(فتوکاتور)!

کمیک استریپی از نازنین جمشیدی

نگاره های یک روان پریش سابقا طنز نویس در خصوص چگونگی ساخت فیلم طنز

يادداشت هاي يك نوجوان خيلي خيلي مهمان نواز در تعطيلات يكنواخت نوروزي !

مصاحبه با یک صندوق رأی

تاريخچه ولنتاين

پیام های عاشقانه ( ولنتاینانه !)

گاوداری!

عمونوروز

وعده‌های انتخاباتی

یک ورق گم شده از روزنامه خاطرات ناصرالدین شاه

توفیق اجباری !

مژده ای دل که یار می‌آید ...

نویسندگان سایت

آمار

mod_vvisit_counterامروز130
mod_vvisit_counterدیروز145
mod_vvisit_counterاین هفته628
mod_vvisit_counterهفته گذشته931
mod_vvisit_counterاین ماه2974
mod_vvisit_counterماه گذشته3446
mod_vvisit_counterکل بازدیدها9174

در 20 دقیقه گذشته : 5
آی پی شما : 38.107.179.219
,
امروز : 03 اسفند 1390